X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مـسـجـدسـلـیـمـان
 
عکسهایی از مسجدسلیمان، شهر اولین های شیرین و تلخ

  با یاد و نام خدا

  حلاوت یک پیام

  سال 1381 که با 47 سال سن و داشتن علاقه وانگیزه ی لازم برای ادامه ی کار و تنها به علت مقررات اداری یعنی داشتن سابقه ی کاری لازم به ناچار بازنشسته شدم، تا مدتها نمی توانستم دوری از کار را تحمل کنم. چند سال این وضعیت را تحمل کردم و سرانجام دو سال قبل دوباره و با کمک یکی از همکاران قدیمی در یک دبستان غیرانتفاعی به تدریس در پایه ی پنجم، یعنی پایه ای که بیشترین مدت خدمتم را در آن کار کرده بودم، مشغول شدم. تدریس آن هم در مدارس غیرانتفاعی ویژگیهای خودش را دارد و من هم کم کم به آن عادت کرده ام.

  اما معلمی و خاطرات آن  هم حلاوت خاص خود را دارد. دیدن دانش آموزان قدیمی، دریافت پیام محبت آمیز و آکنده از احترام از شاگردانی که حتی ممکن است چهره ی آنها را هم به خاطر نیاوری، شنیدن خبر پیشرفتهای درسی و یا کاری آنها و ... ، همه وهمه شیرینی این شغل پرمسئولیت و کم درآمد است. شغلی که شاغل آن نه در زمان اشتغال ونه در دوران بازنشستگی، آسودگی خیال دارد. کمی مستمری بازنشستگی، بیکاری فرزندان و نبود رفاهیاتی که بسیاری از بازنشستگان ارگانها و شرکتهای دیگر دارند، از مشکلات معلمی است اما دیدن چهره ی دانش آموزانی که هرگاه در جایی به شما برخورد کنند با روی باز و با لحنی آکنده از محبت واحترام سخن می گویند، بزرگترین لذت زندگی شغلی یک معلم است.

  چند روز قبل یکی از شاگردان دو سال قبل من پیامی روی وبلاگ کلاس گذاشته بود ( من هر سال وبلاگی برای کلاسم درست می کنم ) و در آن با خوشحالی نوشته بود که در آزمون تیزهوشان ناحیه ی چهار اهواز پذیرفته شده و از زحمات من هم تشکر کرده بود. یا زمانی که یکی از شاگردان دبیرستان بزرگسالان حضرت رسول مسجدسلیمان که حتی نام و چهره اش را هم به خاطر ندارم، در یک محفل خصوصی با لحنی پراز تشکرو سپاس از من قدردانی کرده و می گوید به خاطر تلاشها و راهنمایی های من بوده که در زتدگیش موفق شده است، لذت زایدالوصفی می برم و مطمئن هستم هیچکس بجز یک معلم  فادر نخواهد بود میزان خوشحالی مرا درک کند.         



نوشته شده در تاریخ پنج‌شنبه 25 تیر 1394 توسط هوشنگ بهرامی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  

  • بک لینک
  • راسو
  • ضایعات